یامعین الضعفاء |
چراغ روشن راه همان قرآن و اهلبیت است که حبلالله و ریسمان الهی است. چراغ هایی که در این کوره راه دنیا، راهتان را روشن میکنند.(واعتصموا بحلالله جمیعاً ولاتفرقوا) آنان که خدا و آیات او را فراموش کردند و از فرامین ائمه معصومین اطاعت نمیکنند چراغشان مداوماً روشن نیست. نور کم و کمسویی که گاهی روشن میشود و گاهی همهجا را تاریک میکند. نه میتوانند حرکت کنند و نه به مقصد برسند.
![]()
در جادهای سرسبز با کوه های زیبا و استوار در حال حرکت هستید. بدون توجه به علائم رانندگی ناگهان وارد خروجی چپ میشوید و از مسیر منحرف میگردید. ساعت ها و ساعت ها جاده را طی میکنید و گاهی اوقات راه بازگشتی به مسیر اولیه پیدا نمیکنید. گمگشته و حیران و مضطرب، تشنه و گرسنه در میان بیراههها سرگردان میمانید. چه حال و حسی به شما دست میدهد ؟ اولین کاری که به ذهنتان میرسد چیست؟ صد در صد دنبال راه اصلی میگردید. یک لحظه من غافل شدم صدسال راهم دور شد زندگی مسیر هموار و جادهای است که همه بدون چون و چرا باید آن را درست و زیبا طی کنند و انسان مسافری است که لقاء خداوند مقصد اصلی اوست. یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد(انشقاق /6) «راه اصلی همان صراط المستقیم است. اهدنا الصراط المستقیم. راهی که روزانه، بارها و بارها در نمازمان از خدا میخواهیم آن را به ما نشان دهد و دست ما را بگیرد و هدایتمان کند.» گردش به چپ ممنوعپرستش غیر خدا، تبعیت از هوای نفس، گناهان و معاصی، گردش به چپ و مسیرهای انحرافی است که ما را از راه اصلی دور میکند. خط مستقیم حتی در هندسه هم کوتاهترین راه رسیدن به مقصد است. مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ گرد آورید و به سوى راه جهنم رهبریشان کنید (23/صافات ) هر راهی که به غیر خدا میرسد مسیر انحرافی است. بسیاری فکر میکنند که از طریق کسب حرام، نزول خواری، رشوه، کمفروشی میتوانند راحتی دنیا را بخرند. عدهای با انواع و اقسام حرام، گناه و نافرمانی میخواهند به آسایش دنیا برسند غافل از اینکه هم آسایش و همآرامش را با هم از دست میدهند. دنیا و آخرتشان را میفروشند و خسرالدنیا و الاخره میشوند. راه اصلی همان صراط المستقیم است. اهدنا الصراط المستقیم. راهی که روزانه، بارها و بارها در نمازمان از خدا میخواهیم آن را به ما نشان دهد و دست ما را بگیرد و هدایتمان کند
راه بسته استمشخصه اصلی مسیر انحرافی اینست که رشد و کمال ندارد. همیشه انسانهای م?من و موفق کسانی هستند که در کمال ناباوری به مقامات عالی انسانی، دنیایی و اخروی میرسند. اما عدهای از افراد کسانی هستند که شاید پولدار باشند، مدرک بالا داشته باشند اما مطمئن باشید با حرام و معصیت و نافرمانی خدای بزرگ عالم هیچ خیر و برکتی در کار و زندگیشان نمیبینند. دور زدن ممنوعدنیا تنها جایی است که وقتی عمر گذشت دیگر بدست نمیآید وقتی یک عمر در حرام و گناه طی شد دیگر براحتی و سادگی قابل جبران نیست پس بدانید که اینجا دور زدن ممنوع است. قرآن به ظرافت داستان کسانی را بیان میکند که در هنگام مرگ، آرزو میکنند، یک بار دیگر به دنیا باز گردند. اما این امر محال است و فرصت بازگشتنی برای آنان نیست. ![]()
با وسیله سالم حرکت کنید جاده لغزنده است، برف سنگینی باریده و شما نیاز دارید ماشینتان را ایمن نمایند. یک مسافر برای اینکه سالم و سلامت به مقصد برسد نیاز دارد وسیله نقلیه سالمی داشته باشد. خداوند در قرآن تشبیهی زیبا بکار برده است. آیا کسی که سالم و ایستاده راه میرود بهتر است یا کسی که سینهخیز با صورت روی زمین میخزد. أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ پس آیا آن کس که نگونسار راه مىپیماید هدایتیافته تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست مىرود. (ملک/22) آنان که به واسطه گناهان روحشان را صدمه میزنند مانند اینست که دست و پای خود را قطع کرده و سینهخیز میخزند. کدام بهتر ،سریعتر و راحتر به مقصد میرسدگروهی به واسطه گناهان مانند خزندگان مسیر دنیا را طی میکنند. گروهی مانند چهارپایان میروند. تنها گروه اندکی مانند انسانهای سالم این مسیر را میپیمایند. َواللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ. و خداست که هر جنبندهاى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پارهاى از آنها بر روى شکم راه مىروند و پارهاى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مىروند خدا هر چه بخواهد مىآفریند در حقیقتخدا بر هر چیزى تواناست. (نور/45) آنان که بهواسطه گناهان روحشان را صدمه میزنند مانند اینست که دست و پای خود را قطع کرده و سینهخیز میخزند
با دنده سنگین حرکت کنیدبعضی مسیرها خطرناک است نیاز دارید احتیاط بیشتری داشته باشید. شیطان در کمین شماست، باید اخلاص خود را زیاد کنید، فقط در این صورت این دشمن قسم خورده به شما دسترسی ندارد. «خطر ریزش کوه/ از سرعت خود بکاهید.» وَاقْصِدْفِیمَشْیک (لقمان/19) (پسرم!) در راه رفتن،اعتدال را رعایت کن؛ سرعت غیرمجاز عمر را کم میکند، حرکت و سرعت مجاز، همان اعتدال و میانهروی و صراط المستقیم است. اما افراط و تفریط سرعت غیرمجاز میباشد. ![]()
اسراف و زیادهروی، کمخوری و پرخوری، کمگویی و پرگویی، پرکاری و تنبلی و سستی همه و همه سرعت های غیرمجاز زندگی است. پس از سرعت خود بکاهید و آنان را به سرعت مطمئنه که همان میانهروی اعتدال است برسانید.
چراغتان را روشن کنیدشب تاریک است و وسعت دید بسیار کم. نیاز به روشنایی دارید تا راه و مسیرتان را روشن کند وگرنه از مسیرتان منحرف میشوید. گاهی اوقات در انتخاب راه، تصمیمگیریهای مهم، دورتر را نمیبینید برای آیندهنگری، به روشنایی و نور راه نیاز دارید. با بهرهگیری از چراغها جاده نورانی میشود. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُ?ْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَیَجْعَل لَّکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(حدید/28) اى کسانى که ایمان آوردهاید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است. نزدیک است که برق چشمانشان را برباید هر گاه که بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاریک کند [بر جاى خود] بایستند و اگر خدا مىخواستشنوایى و بینایىشان را برمىگرفت که خدا بر همه چیز تواناست
چراغ روشن راه همان قرآن و اهلبیت است که حبلالله و ریسمان الهی است. چراغهایی که در این کوره راه دنیا، راهتان را روشن میکنند. (واعتصموا بحلالله جمیعاً ولاتفرقوا) آنان که خدا و آیات او را فراموش کردند و از فرامین ائمه معصومین اطاعت نمیکنند چراغشان مداوماً روشن نیست. نور کم و کمسویی که گاهی روشن میشود و گاهی همهجا را تاریک میکند. نه میتوانند حرکت کنند و نه به مقصد برسند. نزدیک است که برق چشمانشان را برباید هر گاه که بر آنان روشنى بخشد در آن گام زنند و چون راهشان را تاریک کند [بر جاى خود] بایستند و اگر خدا مىخواست شنوایى و بینایىشان را برمىگرفت که خدا بر همه چیز تواناست.(بقره/20) همه این مسافرهایی که در روزهای سال به سفر میروند، به مقصد نمیرسند. گاهی بین راه بخاطر عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی تصادف کرده و دار فانی را وداع میگویند. هدف همهی آنها مقصد بود اما بیتوجهی به قوانین اصلی آنان را در نیمه راه گذاشت. مسافران دنیا هم همینطورند. همه به مقصد نمیرسند. مقصد اصلی لقاءالله است، عدهای جوانی و عمر خود را میبازند و خسران زده از دنیا میروند عدهای میخواهند دور بزنند اما به تابلو دور زدن ممنوع میرسند. عدهای به بنبست میرسند. از خدا میخواهیم که وقتی راهی را نشانمان داد و مسیر را رفتیم نیمه راه ما را رها نکند و ما را به مقصد اصلی که همان رضایت الهی و لقاء الله است برساند. «فلسفه اصلی این دعا همین است که خدایا ما را لحظهای به خودمان وامگذار.» زیرا یک لحظه غفلت از جاده اصلی گاهی اوفات ما را تا سر حد نیستی و نابودی میکشاند. رب لا تکلنی نفسی طرفه عبنا [ شنبه 91/11/7 ] [ 7:25 عصر ] [ فولادپور ]
[ دوشنبه 91/10/25 ] [ 2:47 عصر ] [ فولادپور ]
فردی که به خدا ایمان داشته باشد، در حقیقت بر موجودی متکی شده است که علم، قدرت و خیرخواهی بی نهایتی دارد؛ از این رو ترس، دلهره، اضطراب و تزلزل در درونش ایجاد نمیشود و احساس بی نیازی و آرامش برایش ایجاد میشود.
![]()
رابطه قرآن و بهداشت و پزشکی قرآن کریم رساترین پیام الهی برای بشریت است که مهمترین هدف آن، هدایت انسان به سمت فلاح و رستگاری است. از آنجا که انسان سالم در انجام وظایف خود و رسیدن به رستگاری موفقیت بیشتری دارد، اسلام بر حفظ سلامتی بدن و عدم تحمیل وظایف بیش از حد توان بر خود تأکید کرده است. انسان موجودی دو بعدی (مادی و معنوی) است و قرآن کریم نیز به هر دو بعد نظر دارد و میخواهد جسم و جان هر دو را شفا دهد. ایمان به خدا«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ»؛ «او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند»(فتح: 4) فردی که به خدا ایمان داشته باشد، در حقیقت بر موجودی متکی شده است که علم، قدرت و خیرخواهی بی نهایتی دارد؛ از این رو ترس، دلهره، اضطراب و تزلزل در درونش ایجاد نمیشود و احساس بی نیازی و آرامش برایش ایجاد میشود. توکل به خدا«وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »؛ «و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را میکند.»(طلاق: 3) توکل کردن بر خدا در حقیقت داشتن پشتیبانی قدرتمند برای آدمی در حل مشکلات است. تمام کسانی که بر خدا توکل کردهاند، هیچ گاه ناامید نشده و تکالیف خویش را به خوبی به انجام رساندهاند؛ زیرا نگران آینده نیستند و در هر صورت به وظیفه عمل مینمایند.
اعتماد به مقدرات الهی«قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ «بگو جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته، هرگز به ما نمیرسد؛ او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.»(توبه : 51) فردی که چنین اعتقادی را در وجود خود محکم کرده باشد، با تبعات حوادث بهتر و راحتتر سازگاری خواهد کرد. دوری از یاد خدا نیز زندگی را دشوار میسازد: وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا»؛ « و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت
مقابله با مشکلات«لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ فی کَبَدٍ»؛ « که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگی او پر از رنجهاست)»(بلد: 4) انسانی که به چنین حقیقتی اعتقاد راسخ داشته باشد، خود را برای مقابله با آنها آماده میکند. ازدواج و روابط خانوادگیاسلام به ازدواج و روابط خانوادگی، اهمیت بسیاری داده و از عزلت و گوشه گیری نهی کرده است که این خود، از تأثیر عمیق دینی، اجتماعی و روانی آن بر فرد حکایت دارد: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی ذلِکَ َلآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛ «و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»(روم: 21) حمایت اجتماعی«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »؛ «مؤمنان برادر یکدیگرند»(حجرات: 10) گستره حمایت اجتماعی در اسلام، از محدوده کوچک خانواده آغاز میشود و خویشاوندان، همسایگان، شهروندان و حتی به گونه ای کل جامعه بشری را در بر میگیرد.
![]() یکی از اموری که به انسان آرامش میبخشد، یاد خداست: «أَلا به ذکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مییابد.»(رعد: 28) نتیجه این آرامش، ایجاد آرامش زود هنگام در روان و جسم فرد میشود: «ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی ذِکْرِ اللّهِ»؛ «سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا میشود»(زمر: 23) دوری از یاد خدا نیز زندگی را دشوار میسازد: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا»؛ «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت.»(نمل: 62) دعایاری خواستن از قدرت بی نهایت خداوند، نوعی رابطه میان انسان و پروردگار برقرار میسازد: «أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»؛ «یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد.»(طه: 124) نمازراز و نیاز با خدا با آداب مخصوص و به صورت منظم نوع دیگر رابطه میان انسان و پروردگار میباشد و به آدمی آرامش میبخشد: « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»؛ « از صبر و نماز یاری جویید؛ (و با استقامت و مهار هوسهای درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید.)»(بقره: 45) پرخوری و اسراف در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است: « کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین»؛ «(از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمیدارد». اگر تغذیه از حالت اعتدال خارج شود، برای انسان ضرر دارد و سلامت جسمی او را به خطر میاندازد
دعوت به خوردن غذاهای پاکیزه و پرهیز از غذاهای مضرقرآن کریم از طرفی انسان را به خوردن غذاهای پاک و مفید توصیه میکند و از طرف دیگر او را نسبت به مصرف غذاهای مضر باز میدارد و این دو دستور، سلامتی و بهداشت جسم انسان را تأمین میکند؛ همان گونه که آرامش روانی و بهداشت اجتماعی انسانها را با قید حلال بودن تأمین میکند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! از نعمتهای پاکیزه ای که به شما روزی دادهایم، بخورید.»(بقره: 172) «وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّبًا»؛ «و از نعمتهای حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است، بخورید.»(مائده: 88) حرمت خوردن چیزهای پلیداسلام خوردن غذاهای پلید و خبیث را حرام کرده است: «وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ»؛ «و ناپاکیها را تحریم میکند.»(اعراف: 157) ![]()
پرخوری و اسراف پرخوری و اسراف در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفین»؛ «(از نعمتهای الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمیدارد.»(اعراف: 31) اگر تغذیه از حالت اعتدال خارج شود، برای انسان ضرر دارد و سلامت جسمی او را به خطر میاندازد. ممنوعیت خوردن گوشت مردار و خون و گوشت خوک«إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ»؛ «خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است»(بقره: 173) ممنوعیت نوشیدن شراب«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ ... رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار ... پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید.»(مائده: 90)
[ جمعه 91/6/31 ] [ 5:57 عصر ] [ فولادپور ]
حدود اخلاقی خوردن و آشامیدنانسان ها همه میل به خوردن و آشامیدن دارند و این لازمه حیاتشان است می خواهیم ببینیم مطلوبیّت و نامطلوبیّت و ارزش مثبت و منفى اخلاقى در ارتباط با این میل از کجا پیدا مى شود؟
![]()
در پاسخ به پرسش فوق باید گفت: کلا در همه امور ارزش هاى اخلاقى در انتخاب و گزینش انسان ریشه دارند و در این زمینه هم چنین است به کمیّت و کیفیّت یا جهت خاصّى در استفاده از خوردنی ها و آشامیدنی ها مربوط مى شود: مذمّت از خوردن و نوشیدن ممکن است مربوط به کمیّت باشد؛ زیرا، به تناسب نیاز واقعى انسان براى زنده ماندن، یک اندازه واقعى وجود دارد که رعایت آن اندازه عملا، ممدوح و ستوده است و بى توجّهى به آن به نکوهش و مذمّت اخلاقى انسان منتهى خواهد شد. از اینجاست که خداوند مى فرماید: «کلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا.» یعنى، اندازه را در خوردن و نوشیدن رعایت کنید که اگر رعایت اخلاقى در اینگونه موارد به کمیّت خاصّى مربوط مى شود که رعایت کردن یا رعایت نکردن آن اندازه، ارزش مثبت و منفى را براى کار، به دنبال خواهد آورد. از آنجا که بعضى از مأکولات و مشروبات، به نوعى مزاحمت براى لذت های دیگر ایجاد مى کنند یا موجب زیانى بر جسم یا روح انسان مى شوند، از ارزش منفى برخوردار خواهند شد. مثلا گاهى ممکن است خوردن چیزى سلامتى انسان را تهدید کند در این صورت لذت بردن از خوردن ، مزاحم لذّت سلامتى و صحّت انسان خواهد بود و این خود عامل نیرومندى است که اخلاقاً، عمل خوردن را محدود مى کند به حدّى که به سلامتى انسان لطمه اى وارد نشود و خوردنی ها را محدود مى کند به چیزهایى که سلامتى بدن را تهدید نکند و یا چیزهایى که مثل شراب و گوشت خوک و یا گوشت حیوانى که به نام خدا ذبح نشده ضرر روحى و معنوى نداشته باشد. در مواردى نیز یک جهت نامطلوب، منشأ ارزش منفى عمل اکل و شرب در انسان خواهد شد. کسى که مى خورد و مى نوشد تا با نیروى حاصل از آن در راه خدا معصیّت کند هر چند که مأکولاتش هم از طیّبات باشد و ضرر مادّى، عقلى و اجتماعى هم نداشته باشد چنین نیّتى خود به خود عمل تغذیه و خوردن و آشامیدن وى را نکوهیده، ناستوده و داراى ارزش منفى خواهد ساخت و برعکس، اگر انگیزه و نیّت انسان در این عمل، خیر باشد فى المثل، براى این بخورد که توان عبادت و بندگى خدا را پیدا کند یا براى آن که پدر و مادر خود را خرسند و خوشحال سازد در این صورت چنین نیّتى منشأ ارزش مثبت عمل خوردن و آشامیدن او خواهد شد که ما از این عامل ارزش دهى با عنوان جهت خاصّ یاد کردیم. اینکه آدمى هوسناکانه در جستجوى تفنّن در غذا باشد، حاکى از این است که تعلّق قلبى به لذایذ مادّى و حیوانى دارد و آن را در زندگى، براى خود، هدف قرار داده است و چنین حالتى از نظر اخلاق، مذموم و نکوهیده است
در هر حال، خوردن و آشامیدن انسان هیچگاه بى ارتباط با سایر صفات جسمى و حالات روحى انسان نیستند. گاهى به انسان قدرت و نیرو و توان مى دهد و به سلامتى انسان مى افزاید که طبعاً، فعل خوردن ارزش مثبت خواهد داشت و گاهى، انسان را کسل و قواى فکرى وى را تضعیف مى کند که ترک آن از ارزش مثبت برخوردار خواهد بود. گاهى موجب شادابى روح و توان عبادت در انسان مى شود که باز هم فعل آن ارزش مثبت دارد و گاهى، برعکس، حضور قلب را از انسان مى گیرد، عواطف وى را ضعیف مى کند و منشأ قساوت دل و تاریکى و ظلمت جان مى شود که ترک آن، ارزش مثبت خواهد داشت.
دیدگاه ارزشى قرآن در اکل و امساکدر قرآن کریم، ارزشهاى مثبت و منفى مربوط به این موضوع بر اساس محورهاى بالا تبیین گردیده است و در بررسى این موضوع مى توان به آیات مربوط به روزه هاى واجب، آیات مربوط به مطلق روزه، و آیات مربوط به روزه هاى مستحب مراجعه نمود. مثل آیه: «یا اَیُّها الَّذینَ امَنُوا کتِبَ عَلَیْکمُ الصَّیامُ کما کتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکم لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ.»(1) 1ـ بقره/ 183. [اى کسانى که ایمان آورده اید بر شما، مانند گذشتگان قبل از شما، روزه واجب گردیده است باشد که تقوا پیشه کنید.] که به روزه واجب مربوط مى شود. و مثل آیات مربوط به روزه هاى کفّاره: «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ اَیّام فِى الْحَجِّ وَسَبْعَة اِذا رَجَعْتُمْ تِلْک عَشَرَةٌ کامِلَةٌ.»( بقره/ 196) [پس هر کس که قربانى نیافت بر او است که سه روز در حجّ روزه بگیرد و هفت روز به هنگامى که به منزل باز گشتید که آنها مجموعاً ده روز کامل خواهد شد]. ![]()
و آیات دیگرى نیز در باره روزه هایى که به عنوان کفّاره واجب است داریم و در اینجا نیازى به ذکر آنها نیست. اینکه در قرآن در زمینه برخى از خطاها روزه گرفتن را به عنوان کفّاره مطرح مى کند به تناسب حکم و موضوع مى توان دریافت در چنین مواردى روزه گرفتن، نورانیّتى براى انسان با خود به همراه مى آورد که آلودگى قبلى را که در اثر گناه در نفس انسانى حاصل شده است به وسیله آن از بین مى رود و نفس انسان با روزه تطهیر مى شود و از اینجاست که به این روزه ها نام «کفّاره» یعنى جبران کننده، اطلاق مى شود. بعضى آیات مطلق روزه اعّم از واجب و مستحب را شامل مى شود مثل آیه: «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَاِنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکمْ اِنْ کنْتُمْ تَعْلَمُونَ.»( بقره/ 184) [پس کسى که به اختیار خود نیز کار نیک کند براى او بهتر است و این که روزه بگیرید برایتان بهتر است اگر مى دانستید]. اینکه آدمى هوسناکانه در جستجوى تفنّن در غذا باشد، حاکى از این است که تعلّق قلبى به لذایذ مادّى و حیوانى دارد و آن را در زندگى، براى خود، هدف قرار داده است و چنین حالتى از نظر اخلاق، مذموم و نکوهیده است. البته، مذمّتهاى بعضى از آیات، انسان را از خوردن بعضى چیزها که طبعاً، نوعى مزاحم بعضى از کمالات انسان می شود، منع کرده مى فرماید: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزیرِ وَما اُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنْ اِضْطُرَّ غَیْرَ باغ وَلا عاد فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ اِنَّ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ.»( بقره/ 173) استفاده از مأکولات و مشروبات نیز مثل استفاده از سایر نعمتهاى خداوند اگر به انگیزه شکر باشد علاوه بر ارزش مادّى آن، در تأمین نیازهاى جسمى انسان، داراى ارزش مثبت اخلاقى و معنوى نیز خواهد بود و کمال معنوى انسان را به همراه خواهد آورد
[براى شما خوردن گوشت حیوان مرده و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده ممنوع شد پس هر کس ناگزیر شد از خوردن آن(یعنى، راه دیگرى براى سدّ رمق نداشت) و از حدّ ضرورت تجاوز نکرد گناهى بر او نیست که خداوند بخشنده و رحیم است]. قرآن در یک مورد عنوانى کلّى در ارتباط با خوردنی ها و نوشیدنی ها ارائه مى دهد که مى توان ملاک و ریشه حرمت و حلیّت را از آن جستجو کرد. آنجا که مى گوید: «وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ.»( اعراف/ 157) [و برایشان چیزهاى پاک و پاکیزه را حلال، و چیزهاى ناپاک و پلید را حرام گردانید]. که در این صورت، دیگر رزق حسن نیست بلکه از خبایث و پلیدى هاست و نباید از آن استفاده کرد. البته این معنا بنابر یک احتمال است. در آیه دیگرى آمده است: «اِنَّما الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاَْنْصابُ وَالاَْزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ.»( مائده/ 90) در این آیه نیز حکم به پلیدى و زشتى و چیزهایى مثل شراب و قمار و غیره نموده که پلیدى هر یک به تناسب موضوع خاصّ خود منشأ رفتار خاصّى از انسان در ارتباط با آن خواهد شد. و در مورد شراب پلید بودن و ناپاک بودن آن به این معناست که نوشیدن آن عملى زشت و شیطانى و موجب زوال عقل است و مفاسد دیگرى را به دنبال مى آورد. لذّت براى از خوردنی ها و نوشیدنی ها، خود به خود، از نظر اخلاقى نه ارزش مثبت دارد و نه ارزش منفى . استفاده از مأکولات و مشروبات نیز مثل استفاده از سایر نعمتهاى خداوند اگر به انگیزه شکر باشد علاوه بر ارزش مادّى آن، در تأمین نیازهاى جسمى انسان، داراى ارزش مثبت اخلاقى و معنوى نیز خواهد بود و کمال معنوى انسان را به همراه خواهد آورد. [ پنج شنبه 91/6/9 ] [ 9:59 صبح ] [ فولادپور ]
حسد مایه کفر است. بنى اسرائیل آرزو داشتند پیامبر موعود از نژاد آنان باشد و چون به آرزوى خود نرسیدند، حسادت ورزیده و کافر شدند پس می توان نتیجه گرفت نارضایتى انسان ها، تأثیرى در مقدرات حکیمانه خداوند ندارد. خدا بهتر مىداند که رسالت خود را به عهده چه کسى بگذارد.
![]()
حسد مایه کفر است بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَبا?ُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ(بقره/ 90)؛ چه بد است آنچه که خویشتن را به آن بفروختند، که از روى حسد، به آیاتى که خدا فرستاده بود کافر شدند (و گفتند:) که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد، (آیاتش را) نازل مىکند. پس به قهر پى در پى الهى گرفتار شدند و براى کافران، مجازاتى خوار کننده است. در این آیه، علّت کفر یهودیان به پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله بیان شده است. آنها حسادت مىورزیدند که چرا بر یکى از افراد بنى اسرائیل، وحى نازل نشده است و این حسادت و کفرورزى، بهاى بدى بود که خود را بدان فروختند. [ پنج شنبه 91/6/9 ] [ 9:58 صبح ] [ فولادپور ]
|
||