این شکر و سپاس همیشگی تو که:
«اَلْحَمْدُِللهِ عَلی کُلّ حَمْدٍ وَ ذِکْرٍ وَ شُکْرٍ وَ صَبْرٍ وَ صَلاةٍ وَ زَکاةٍ وَ قِیام وَ عِبادةٍ وَ سَعادةٍ وَ بَرَکة وَ زیادَةٍ وَ رَحْمَةٍ وَ نِعْمَةٍ وَ کَرامَةٍ وَ فَریضةٍ وَ سَرّاءٍ وَ ضرّاءٍ وَ شِدَّةٍ وَرَخاءٍ وَ مُصیبَةٍ وَ بَلاء و عُسْرٍ وَ یُسْر و غِناءٍ وَ فَقْرَ وَ عَلی کُلّ حالٍ وَ فی کُلّ أوانٍ وَ زَمانٍ وَ فی کُلّ مَثْوی وَ مُنْقَلبَ وَ مقام.»
مادر! تو را که چنین فاطمهای هستی چطور میتوان دوست نداشت؟ چطور میتوان دل از تو کند؟ مگر من یادم میرود آن شب را که تا صبح در کنار محراب تو نشستم و نمازهای تو را و نفس نفسهای خائفانه تو را دیدم و مناجات و دعاهای تو را شنیدم و در حسرت یک دعا برای خودت، برای خودمان ماندم و صبح گفتم:
ــ مادر! چرا همهاش دیگران؟ پس خودت؟ خودمان؟
و تو گفتی ـ و هنوز اشک چشمهایت خشک نشده بود ـ
ــ فرزندم! عزیزم! اَلْجارُ ثمَّ اَلدّار. اول همسایه و بعد خانه، اول دیگران و بعد خودمان.
و این شیوة معمول و موسوم زندگی تو بود.
تو اصلاً برای خودت نبودی، ایثار محض بودی و زیباترین سرمشق بخشش.

منبع:کشتی پهلوگرفته اثرسیدمهدی شجاعی